سال 89 در حالی آغاز می شود که در حوزه های صنعت بانکداری در ایران بخصوص در حوزه بانکداری الکترونیک توسعه کیفی به یک اولویت جدی تبدیل شده و بررسی آمار و عملکردها می دهند که شبکه بانکی به هر دلیل قادر نشده که توسعه کیفی را متناسب با توسعه کمی پیش برد.
اگرچه ضروری است تا این مسئله ریشه یابی شود اما به دلیل تقارن با ایام نوروز انتقاد ها را به زمانی دیگر وامی گذاریم و فقط مقایسه ای بین توسعه کمی و کیفی می کنیم تا تنها به جایگاه واقعی بانکداری الکترونیک در کشور بیشتر واقف شویم.
ذکر این نکته ضروری است که می توان صورت مسئله را در روکشی از آمار و ارقام پیشرفت های کمی پنهان کنیم و خود را حتی تا مرز قهرمانی نیز ارتقا دهیم اما فراموش نکنیم که جایگاه واقعی ما در حوزه بانکداری الکترونیک جایی نیست که ما اکنون ایستادهایم.
در حالی که رشد های چند صد درصدی سالانه در تعداد خودپردازها و پوزهای نصب شده در شعب بانک ها و فروشگاه ها را ثبت کرده ایم اما واقعیت بانکداری ما آن است که بعد از 8 سال از زمان استقرار شبکه شتاب نسبت استفاده از خود پرداز به پوز 85.5 به 14.5 است در حالی که می بایست این نسبت برعکس باشد.
با وجود آنکه اعلام می کنیم طی 8 سال کذشته تعداد کارتهای پرداخت الکترونیک به 81 میلیون رسیده و رشد سالانه آن را برای تبرئه خومان جدول و به رسانه ها ارسال می کنیم اما واقعیت بانکداری الکترونیک ما آن است که تنها 400 هزارقطعه معادل نیم درصد از این کارتها کارت اعتباری است و باقی کارت ها اگرچه خوب است اما گره گشای توسعه بانکداری الکترونیک ما نیست و نخواهد بود.
میتوانیم اعلام کنیم که تعداد پوزهای کشور از مرز یک میلیون گذشته و رشدهای سالانه را محاسبه و منتشر کنیم اما واقعیت بانکداری الکترونیک ما آن است که متوسط استفاده از این پایانه ها در ماه 17.6 دفعه است. به عبارت دیگر از هر پوز تقرببا هر 1.7 روز یا به عبارت دیگر هر 41 ساعت یک بار استفاده می شود.
از سوی دیگر نحوه توزیع خودپردازها نیز از اهمیت جدی برخوردار است. مشاهدات عینی نشان میدهند که در یک فروشگاه از چندین بانک پوز وجود دارد و در بسیاری از فروشگاه ها و مراکز خرید و خدماتی هیچ پوزی وجود ندارد و این تنها و تنها به دلیل آن است که امکان ایجاد پوزهای بین بانکی فراهم نشده است.
تبعا در چنین وضعی خودپردازها مظلوم واقع می شوند چرا که مجبورند جورکش همه مشکلات سوء سیاستگذاری و زیر ساختی ما باشند و و در حالی که باید پاسخ گوی 10 درصد نیاز ها باشند حالا باید 90 درصد نیاز ها را پاسخ گویند. طبیعی است در چنین صورتی مردم سرگردان می شوند و تراکنش های ناموفق زیاد و هر کسی تلاش می کند دیگری را مقصر جلوه دهد و طبق معمول بانک ها به دلیل اینکه در لایه های پایین هرم قدرت جامعه پولی قرار دارند مقصر شناخته می شوند و باید جریمه پرداخت کنند.
چنین شرایطی نشان می دهد که با وجود تمام تلاش های شبکه بانکی برای تحقق بانکداری الکترونیک واقعی ، به دلایلی حاشیه ها جای متن را گرفته و صورت مسئله ها به نوعی تغییر داده شده در نتیجه راه حل ها اگر چه به ظاهر منطقی می نماید اما واقعی نیست چرا که صورت مسئله ها به درستی تعریف نشده است.
شاید زمان آن رسیده تا در سال 89 صورت مسئله های بانکداری الکترونیک را به درستی تعرف کنیم تا شاید سالی پربار و پر کیفیت برای این صنعت استراتژیک بانکی رقم بزنیم.